ضرورت نظم و تشکیلات در تبلیغ دین در کلام امام موسی صدر :: هیئت نورالحسین (علیه السلام) درچه

هیئت نورالحسین (علیه السلام) درچه

پایگاه جامع اطلاع رسانی هیئت نورالحسین (علیه السلام) درچه

هم اکنون عضو کانال ایتا هیئت نورالحسین درچه(ع) شوید
به نظر میرسد فایل های جاوا اسکریپت به درستی بارگذاری و اجرا نشده است ، لطفاً دوباره صفحه را بارگذاری بفرمایید .
منتشر شده : ۲۴ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۳۷
ضرورت نظم و تشکیلات در تبلیغ دین در کلام امام موسی صدر

 

دنیای امروز دنیای تشکیلات است!

ضرورت کار تشکیلاتی در تبلیغ دین/ گفتاری از امام موسی صدر

 

نورالحسین(ع)/ متنی که به دنبال می آید سخنرانی امام موسی صدر در باب ضرورت بازنگری در شیوه‌های تبلیغ دین در جمع شمار زیادی از روحانیون بویژه شیخ مرتضی حائری، سید محمد باقر سلطانی، مرتضی مطهری، کاظم شریعتمداری و ...در دار التبلیغ اسلامی شهر قم به تاریخ  ۷ مهر ۱۳۴۴ می باشد. اگر چه متن کمی طولانی است ولی مطالعه آن منجر به این خواهد شد تا تاملی در روش های خود در به فعلیت رساندن اهداف و راهبردهای فرهنگی، هدف گذاری ها، برنامه ریزی امور و ارتقاء و اصلاح نگرش ها به فعالیتهای مختلف فرهنگی داشته باشیم. 

متن سخنرانی:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم. الرحمن، علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البیان، الشمس و القمر بحسبان، و النجم و الشجر یسجدان، و السماء رفعها و وضع المیزان، ألّا تطغوا فى المیزان (55: 1-8)

براى بنده موجب بسى افتخار است که خارج از برنامه دعوت شده‏ ام و آقایان اجتماع کرده ‏اند تا به این سخنرانى گوش فرادهند. این افتخارى را که به بنده محول شده است تکریم و احترام فوق العاده‏اى مى ‏دانم و از این بابت به خود مى ‏بالم.

 البته آقایانى که این افتخار را به بنده داده ‏اند خیلى هم راه دورى نرفته ‏اند. چون آخر، بر فرض هم که لیاقت ذاتى نداشته باشیم، یک سربازِ ازجنگ برگشته ‏ایم. یعنى محل کار ما را خداوند متعال در جایى قرار داده که سینه به سینه در مقابل دشمن هستیم. کاملا تلخىِ کوتاهى کردن را حس مى‏ کنیم. ضربتهاى شکننده و خردکننده دشمنان اسلام را از نزدیک لمس مى ‏کنیم. یعنى، بنا به اصطلاح جنگى، در خطّ مقدّم آتش هستم. خوب، اگر سربازى را که از جبهه برگشته مورد تکریم و احترام قرار دهند، کارِ نابه ‏جایى نیست. امیدوارم که بتوانم، در این مدت خیلى کوتاه، خلاصه‏اى از مشاهدات و اطلاعات خودم را به عرض برادران عزیزم که در اینجا تشریف دارند برسانم، تا إن شاء اللَّه مورد استفاده قرار گیرد و براى این مؤسسه، که به نظر بنده فجر امیدى در تاریخ تبلیغات شیعه است، ذخیره‏اى باشد، و نیز قدمى در راه به ثمر رسیدن این جهادها و فعالیتها.

 

 نظم و انضباط از نظر قرآن

آیه‏اى را که در ابتداى سخنانم از سوره الرحمن قرائت کردم، مورد توجه قرار مى‏ دهم: و السماء رفعها و وضع المیزان. از این آیه چه چیزى به نظر آقایان مى ‏رسد؟ خداوند در مقام بیان نعمتهاى خود، پس از ذکر چند نمونه، مى ‏فرماید که «آسمان را برافراشت». بعد مى ‏فرماید «و ترازو گذاشت»؛ و السماء رفعها و وضع المیزان. خدا آسمان را برافراشت و ترازو گذاشت. خداوند کجا ترازو گذاشت؟ این ترازویى که خدا گذاشته، آنگاه که آسمان را برافراشته، کجاست؟ شاید معنایش این‏طور باشد که بنده مى ‏فهمم، که منظور از وضع المیزان این است که جهانى که خدا خلق کرده، و آسمانى که برافراشته، بر اساسى منظم، دقیق و حساب ‏شده بوده است. یعنى خدا این جهان آفرینش را بر اساس حسابى دقیق، که با ترازو سنجیده شده، خلق کرده است. عالم منظم است. به‏خصوص که قبل از آن به آیه الشمس و القمر بحسبان نیز اشاره شده است. یعنى خورشید و ماه پدیده ‏هایى حساب ‏شده هستند. منظور آن است که در این آیه اعلان شده است که ایّها الناس، این عالم بزرگى که ما در آن زندگى مى‏ کنیم، با نهایت دقت و نظم و انضباط برقرار شده است. یعنى نظم و انضباط بر جهان حکومت مى ‏کند.

خوب، چرا خدا این حرف را به ما مى‏ زند؟ ألّا تطغوا فى المیزان. براى اینکه ما هم اگر بخواهیم فرزند این دنیا باشیم، اگر بخواهیم زنده باشیم، اگر بخواهیم فعالیت و تلاشمان به ثمر برسد، و اگر دوستدار خلودیم، باید منظم کار کنیم. بَلبَشو و بى ‏نظمى، جز فنا در این دنیا، نتیجه‏اى ندارد. زیرا دنیایى است که همه چیزش منظم است. ما هم اگر منظم باشیم، به ثمر مى ‏رسیم. و اگر بخواهیم به ثمر برسیم و از عمرمان نتیجه بگیریم، باید منظم باشیم. این اصل به ما یاد مى ‏دهد که در همه چیزمان، در زندگىِ داخلی مان، در زندگىِ مالیمان، در وضعِ درس‏ خواندنمان، در وضعِ جوابِ نامه نوشتن هایمان، در معاشرت با دوستانمان، در روش تحصیلى و روحانیمان، در روش تبلیغاتیمان و در هر چیزى که در اداره آن سهیم هستیم، باید منظم باشیم. اگر منظم نباشیم، نابود و بى ‏اثر خواهیم شد؛ درست مانند کسى که در شهرى با هواى استوایى و گرم بخواهد لباس پشمى به تن کند و براى گرما آماده نباشد، یا کسى که در زمستان بخواهد لباسى نازک بپوشد، یا کسى که برخلاف جریان آب بخواهد شنا کند. چنین آدمى البته نمى ‏تواند موفق شود. دنیا بر اساس حق و عدل و انضباط و نظم استوار است. اگر کسى بخواهد بى ‏نظمى کند، در این دنیا به نتیجه نمى ‏رسد. و هیچ تردیدى در آن نیست.

حالا، این مطلب از آیات بسیارى استنباط مى ‏شود. این‏که جهانِ آفرینش جهانى منظم است، هر چیزى به مقدار است، و ما ننزّله إلّا بقدر معلوم (21 :15) و انبتنا فیها من کل شى‏ء موزون (15: 19) بارها در قرآن تکرار شده است، و آقایان بهتر مى ‏دانند. شاید دهها آیه به ‏خصوص این مسئله را به انسان تذکر مى‏ دهد، که این عالم منظم است، دقیق است، حساب دارد؛ بادش، هوایش، آفتابش، بارانش، موج دریایش، بادهاى موسمى‏ اش، شب و روزش، کوتاه و بلند شدن روز و شبش، همه و همه روى حساب است. اى انسان، تو هم، اگر مى‏ خواهى موفق شوى، و اگر مى ‏خواهى در این جهان از عمرت بهره ببرى و به نتیجه برسى، باید با جهانِ آفرینش هم‏آهنگ باشى و منظم شوى. این سخنِ قرآن است. حال اگر کسى گفته است که بى ‏نظمى بهتر از نظم است، به نظر بنده خلافِ آن چیزى است که ما از قرآن مى ‏فهمیم. این یک مقدمه مختصر.

 

 دنیاى امروز دنیاى تشکیلات است

اما مقدمه کوتاه دوم: بنده نمى‏ خواهم تفسیر بگویم یا نصیحت کنم؛ یعنى زیره به کرمان ببرم. بنده مى ‏خواهم مشاهدات خود را براى آقایان بیان کنم. منتها یک مقدمه مختصر براى آقایان عرض کردم. مقدمه دوم، و باز کوتاه، این است که روزگارى، در صدها سال پیش از این، همه چیز در دنیا به صورت فردى بود. دولتش دیکتاتورى بود، استبداد بود، فردى بود؛ تجارتش بر اساس معاملات فردى بود؛ یک ‏نفر یک‏ نفر تاجر بودند؛ دخل و خرجش را هر کس خود تنظیم مى‏ کرد؛ همه چیز در دنیا صورت فردى داشت: زراعتش، تجارتش، درس‏ خواندنش، دولتش، سیاستش، روزنامه‏اش و همه چیز به شکل فردى بود. در آن زمان، اگر ما، یعنى قواى دینى و راهنمایان اخلاقىِ بشر، به صورت فردى فعالیت مى ‏کردیم، تا حدودى معقول و موجّه بود. عیبى نداشت. براى اینکه ما هم هم‏آهنگ با همه بودیم. یکى در مقابل یکى. آنها تنها بودند، ما هم تنها بودیم. اما امروز همه چیز به صورت دسته ‏جمعى و سازمان ‏یافته درآمده است: دولتها تشکّلها و سازمانها دارند؛ تجارت به صورت شرکتهاى وسیع و محیّر العقول درآمده؛ تبلیغاتْ مؤسساتِ وسیعى دارد؛ مطبوعاتْ مشى واحد اتخاذ کرده ‏اند؛ سیاستمدارانْ احزاب را به وجود آورده ‏اند؛ فلاحت و کشاورزى مکانیزه شده و در قالب شرکتها درآمده است. در این دنیاى سازمانى، اگر ما باز بخواهیم تک‏رَوى کنیم، به نظر من، نهایتِ سادگى است. ما اگر امروز عملِ دسته ‏جمعى نداشته باشیم کلاهمان پسِ معرکه است. که هست! براى این‏که همه چیز منظم و تشکیلاتى و سازمانى است. شما جایى نشان دهید که تنها پیش بروند، بى سازمان راه بروند، بى ‏تشکیلات پیش بروند، یا تک‏روى کنند. نمى ‏توانید پیدا کنید.

اینها دو مقدمه عرض بنده بود. مقدمه اول این‏که جهان منظم است، پس نمى ‏شود بى ‏نظم زندگى کرد. مقدمه دوم این‏که جامعه امروز همه چیزش مؤسساتى، سازمانى و تشکیلاتى است و اگر ما بخواهیم بى ‏سازمان و بى‏تشکیلات فعالیت کنیم موفق نخواهیم شد. حالا اگر این دو مطلب را پذیرفتید که چه بهتر. اگر هم نپذیرفتید، به پنجاه سال پیش تا حالا مى ‏ماند که همه ‏مان خُرد شدیم، له شدیم، قوایمان تلف شد، هرکس به راه خودش رفت، هر کس با دیگرى تضارب و تزاحم داشت و مشکلات بی شمارى پیش آمد. نتیجه هم این شد که دیگران هزاران فرسنگ از ما پیش افتاده و رفته‏ اند، اما ما هنوز همین جا هستیم و باز هم مى‏ مانیم. میل خودتان است. مى‏ خواهید بپذیرید، نمى ‏خواهید هم نپذیرید. اینها دو مقدمه کوتاه بنده بود.

 

 مشاهدات من از نظم و تشکیلات دیگران

حالا براى این‏که عرض کنم دیگران چگونه منظم و سازمان ‏یافته هستند، مشاهدات خود را بیان مى ‏کنم. لبنانى که بنده در آن هستم، یکى از پایگاههاى مسیحیت و بلکه بزرگ‏ترین پایگاه مسیحیت غربى در خاورمیانه است. چون آقایان مى ‏دانند که مسیحیت در آغاز دچار یک شکاف بزرگ شد: مسیحیت غربى که تابع پاپ بود، و مسیحیت شرقى که از آن جدا شد و اُرتودوکس نامیده شد. مسیحیانِ غربىِ تابعِ پاپ را تصور نفرمایید که یک فرقه هستند. کلمه «کاتولیک» به معناى مجموعه است، نه یک فرقه معین. فرَقِ بسیار متعددى هستند که همه در لواى واتیکان و پاپ زندگى مى‏ کنند. اینها یک شاخه ‏اند. شاخه دوم، مسیحیانِ شرقى یا «ارتودوکس»ها هستند. ارتودوکس‏ها مرکزیت جهانى ندارند. تابع پطرکهاى خودشان هستند. هر منطقه وسیعى یک پطرک و، به تعبیر صحیح‏تر، یک پَطْرِیَرْک (patriarch یونانى: پاتْرِیارْخ، به معنى رئیس خانواده، رئیس ذکور و متبوع گروهى خویشاوند) یا، به تعبیرِ عربىِ قدیمِ ما، که در مباحثات حضرت رضا و حضرت جواد مى‏ خوانیم، بَطْریق دارد. بنابراین، هر منطقه ارتودوکس‏نشین یک پطرک دارد. رئیس هم ندارند. منتها سنّت بر این جارى شده است که پطرکِ استانبول، که امروز آسیناغوراس نام دارد، پطرکِ مسکونى نامیده شود. یعنى اولین مقام ارتودوکسى دنیا، که بر سایر پطرکها رهبرى ادبى و اخلاقى دارد، نه این‏که، مثل پاپ، پیشواى دینیشان باشد. پاپ پیشواى دینىِ کاتولیکهاى دنیاست.

کمى از مطلب دور افتادم. همان ‏طور که عرض کردم، مشاهدات بنده بیشتر ناظر به لبنان است که مرکز فعالیت کاتولیکها یعنى پیروان پاپ در خاورمیانه است؛ چه فرقه روم کاتولیک، چه فرقه مارونى، و چه فرقه ارمن کاتولیک، و چه فرقه سریان کاتولیک. چهار فرقه طرف دار و پیرو پاپ در لبنان فعالیت مى‏ کنند. بنابراین، بنده مشاهداتى از کار مسیحیان دارم. از طرفى سفرى نیز به فرنگ رفته ‏ام. واتیکان را دیده ‏ام؛ در جلسه تاج‏ گذارى پاپ شرکت کرده‏ ام؛ و لذا از تشکیلات و مؤسسات کاتولیکى جهان هم تا حدودى از نزدیک مطلع شده‏ ام. دیگر آن‏که سفرى نیز به آفریقاى شمالى و قاهره داشته ‏ام و از مؤسسات اهل تسنن نیز تا حدودى اطلاع پیدا کرده ‏ام. ارتباط زیادى هم به‏واسطه لبنانیهاى مقیم آفریقا با آفریقاى سیاه دارم. لذا از فعالیت مسلمانها در آفریقا کمى مطلعم. در بعضى از کنگره‏هاى اسلامى جهان شرکت کرده‏ ام و با مسلمانان دنیا و رهبران دینى آنها هم کمى آشنا هستم. یعنى مى ‏خواهم یک تصویر اجمالى و خلاصه‏اى از فعالیتهاى مسیحیان و مسلمانان غیرشیعه براى آقایان ترسیم کنم.

 

 فعالیتهاى تبلیغى مسیحیان

اما مسیحیان: خدا مى‏ داند که وقتى متذکر نوع فعالیت مسیحیان مى ‏شوم، دلم آتش مى‏ گیرد. این مردمى که دینشانْ دینِ رهبانیت است، آن‏هم رهبانیة ابتدعوها (27:57) به قول قرآن، ما کتبناها علیهم !(27:57) رهبانیت تارک دنیا! اینها چطور این ‏قدر منظم شده‏ اند؟ در مجله‏اى به‏نام لایف، که یک شماره‏اش مخصوص تشکیلات کاتولیکى دنیا بود، خواندم که سازمان کاتولیک هاى دنیا آن‏قدر منظم است که تمام احزاب دنیا، حتى احزاب سرّى و زیرزمینى روسیه، را پشت سر نهاده است. شما تصور کنید که با حکومت پلیسى که در روسیه است، اگر یک حزب سرّىِ ضدِّ دولتى بخواهد در آنجا فعالیت کند، چه مقدار باید منظم و دقیق باشد. این مجله مى ‏گوید تشکیلات کاتولیکى دنیا از احزاب سرّى دنیا هم منظم‏تر و مجهزتر است. این مردمِ تارک دنیا چنین تشکیلاتى دارند. حالا ببینیم که چگونه کار مى ‏کنند.

تشکیلات اینها چند رشته فعالیت دارد: یک رشته، رشته کلیساهایشان است. به قول خودشان (مسیحیان عرب)، مؤسساتى که رعایت ابرشیه مى ‏کنند؛ یعنى منطقه‏اى دارند که اسم مردم را رعیت مى‏ گذارند، و اسم کشیش یا مطران یا پطرک را راعى رعیت، یعنى شبان این گوسفندان. راعى ابرشیه همان راعى منطقه است. این فرقه را «راعویه» مى ‏نامند. یعنى فرقه‏اى که کلیساها را اداره مى‏کند، نماز مى ‏گزارد، تشریفات اکلیل و عقد و ازدواج انجام مى ‏دهد و مراسم مذهبى را در وفیات، که عربها به آن جناز مى ‏گویند، به جاى مى ‏آورد. بنابراین، کشیشها و اداره ‏کنندگان کلیساها یک دسته‏ اند. دسته دیگر متولّیان دیرهایى در مسیحیت هستند که از نظام کلیساها استقلال دارند. این دیرها خود مؤسسات مستقلى هستند که ابتدا منفصل از واتیکان پدید آمدند، اما بالاخره به آن ملحق شدند. این دیرها خود چند دسته‏اند. در درجه اول و از همه آنها مهم‏تر، «ژزوئیت‏ها» یا «یسوعیها» هستند. کتاب المنجد را همه ملاحظه فرموده‏اید که مى ‏گوید: «الآباء الیسوعیین». این یسوعیها همان ژزوئیت‏ها هستند. اینها فرقه بزرگى هستند. رئیس یسوعیهاى دنیا را پاپ سیاه مى‏ نامند. اینها در حقیقت حکام واتیکان هستند. مى‏گویند پاپ سلطنت مى‏ کند و نه حکومت؛ یعنى حکومت واقعى به دست ژزوئیتها یا یسوعی هاست! یسوعی ها هستند که اداره امور واتیکان در دنیا را بر عهده دارند.

البته دیرهاى دیگرى هم هستند: مثل دیر «فرانسیسکن» و دیر «دومنیکن». در لبنان دیرى است به نام دیر «عبرین»، و نیز دیرى هست که «کسلیک» نامیده مى ‏شود. اینها انواع دیرهایى هستند که استقلال دارند. تشکیلات اینها را بعدا عرض مى‏ کنم. دیرِ جدیدى را هم به وجود آورده ‏اند که دیر «کارگرى» نام دارد.

 

وظایف کلیسا

این تشکیلاتِ بسیار مقتدرِ کلیسا، در اداره امورِ مذهبىِ مردم به قدرى دقیق است که اگر در دهى از دهات تنها یک خانواده مسیحى حضور داشته باشد، روز یکشنبه کشیش مخصوصى به آنجا مى ‏رود تا مراسم اقامه نماز را انجام دهد. در لبنان دهى هست که مرکز شیعیان است و «جبع» نام دارد. یا به قول خود لبنانیها «جباع». همان جایى که «جبعى جبعى» مى‏ خوانیم. ده مهمى است. همه ساکنان آن شیعه هستند و منطقه پیرامون آن هم شیعه ‏نشین است. در این ده یک خانواده، تنها یک خانواده مسیحى وجود دارد. نه اینکه بخواهم مبالغه کنم. تنها یک خانواده، شامل پدر و مادر و دو سه تا بچه، مسیحى هستند. این ده کلیسایى دارد. آقاى کشیش روزهاى یکشنبه مى ‏آید، در کلیسا اقامه نماز مى ‏کند و بازمى ‏گردد. ده دیگرى هست به نام «روم»، که نصف جمعیّتِ آن مسیحى است، و نصف دیگر آن شیعه. البته آن نیمه‏اى که مسیحى است، جمعیت چندانى ندارد. یعنى سکنه آن چند نفرى بیشتر نیستند. شاید مجموعا به هشتاد نفر نرسند. این ده یک مدرسه دارد. روزهاى یکشنبه کشیشى براى تعلیم امور دینى محصلین به ده روم مى ‏آید، درس خود را مى‏ دهد، و بازمى ‏گردد. یعنى شما در تمام نقاط دنیا، یک مسیحى که کلیسا از او غافل شده باشد و به او نرسد، و روز یکشنبه امکان نماز را برایش فراهم نکند، اصلا نمى‏ یابید! حالا شما تمام کاتولیکهاى دنیا را تصور بکنید که بالغ بر 500میلیون نفر هستند. اینکه این 500میلیون نفر را اینها چطور باید کنترل بکنند، خدا مى‏ داند!

خوب، در مقابل اینها ما هستیم، که در وسط افتاده ‏ایم و شده ‏ایم مثلِ گوشت قربانى! دهاتى داریم که مسیحیها در آن تبلیغ مى ‏کنند؛ دهاتى داریم که سنّیها در آن تبلیغ مى ‏کنند؛ دهاتى داریم که بهایی ها در آن تبلیغ مى‏کنند؛ و همین‏طور إلى آخر!

خوب، این وضع کلیساهاى مسیحى است. البته غالبا مدارسى هم وجود دارند که تابع کلیساها هستند. اینها نظیر همان ملاهاى قدیم ما هستند، که در هر دهى به صورت مدرسه تأسیس شده‏ اند. کشیشها این مدارس را اداره و در آن تدریس مى‏ کنند.

 

 سازمان وسیع دیرها

قسمت دوم، که بسیار عجیب است، مسئله دیرهاست. یسوعی ها را براى شما مثال مى ‏زنم. این یسوعیها اول در اثر کوتاهی هایى که کلیسا طى قرون وسطى نسبت به امور دینى و مذهبى و علمى کرد، شکل گرفتند. «لوتِر»ى آمد، پروتستانها آمدند، و از کاتولیکها منفصل شدند. جوانانى بودند که به نام «یسوعى» متشکل شدند و یک سلسله کارهایى شروع کردند. آمدند و دیدند که روحانیت از مردم دور شده، به صورت اشرافى درآمده، به صنف معینى بدل گشته و از مردم فاصله گرفته است. ایشان براى این‏که با مردم نزدیک شوند، آمدند و مؤسساتى درست کردند که در حقیقت صبغه فرهنگى داشت. دان